تاریخ انتشار :جمعه ۳۰ مهر ۹۵.::. ساعت : ۱۰:۵۶ ق.ظ
کدخبر : 2023
Print Friendly, PDF & Email

تشرف آیت الله میرجهانی

دعا را تمام کرده و به سجده رفتم. در سجده بود که چیزهای دیگری به ذهنم آمد. اینکه سرداب بدون چراغ روشن بود، اینکه آن آقا گفت این جمله دعای ندبه از ما نرسیده، اینکه تذکر داد چرا بر امامت مقدم شده ای؟ فهمیدم چیزی که در حرم مطهر حضرت عسگری(ع) از خدا خواستم، نصیبم کرده است.

به گزارش پایگاه تحلیلی ظهور آنلاین،علامه آیت الله سیدمحمدحسن میرجهانی طباطبایی، فرزند سید جلیل القدر و ربانی میرسیدعلی محمدآبادی جرقویه ای اصفهانی (ره) در سال ۱۲۷۹ هـ. ش در قریه محمدآباد جرقویه سفلی از توابع استان اصفهان در خانواده ای مذهبی، شریف و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت قدم به عرصه وجود نهاد.

از محضر بزرگانی هم چون عالم فرزانه آقای شیخ محمدعلی حبیب آبادی(ره) وآخوند ملاحسین فشارکی(ره) آقای شیخ علی یزدی(ره) شیخ محمدرضا رضوی خوانساری(ره) حاج شیخ عبدالله مامقانی(ره) (صاحب رجال)بهره برده

وی از جمله یاران خاص مرجع اعلی آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) بود تا جایی که در مدت اقامت در نجف، نوشته ها و امور مالی ایشان در دست علامه میرجهانی قرار داشت.

این بزرگوار تالیفات زیادی داشت از جمله این کتابهای شریف :البکاء للحسین علیه السلام،نوائب الدهور، تفسیر ام الکتاب، جنه العاصمه، و….

این بزرگوار در اواخر عمر مدتی به تهران مهاجرت کرده بود (در محله شاپور) و منبر های ایشان زبان زد خاص عام بود. سرانجام درسال ۱۳۷۱ چشم از جهان فرو بستن و پیکر مطهر این عالم مجتهد را پس از تشییع باعظمت و پرشکوه در بقعه علامه کبیر مجلسی (رضوان الله تعالی علیه) واقع در مسجد جامع اصفهان به خاک سپردند.

تشرفات

تشرفات زیادی از آیت الله میرجهانی نقل شده است که به یک نمونه اشاره می شود. آیت الله میر جهانی می فرمود: به دستور استادم آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) برای اصلاح برخی از امور و کارها از نجف اشرف رفتم به سامرا پول هم زیاد با خود برده بودم. اول پول ها را بین اهل علم و خدام حرم عسکریین(ع) تقسیم کردم. مخصوصاً برای آسایش و امنیت بیشتر زائران، به خدمه حرم و سرداب مقدس پول بیشتری دادم. به همین دلیل آنها برای من احترام بیشتری قائل بودند. یک بار کلیددار حرم گفت: آقا اگر در این مدت که اینجا تشریف دارید، امری داشتید، من در خدمت حاضرم. من هم از او خواهش کردم که اجازه بدهد شب ها در حرم عسکریین(ع) بمانم و دعا کنم. آنها هم قبول کردند. ده شب در حرم مطهر عسکریین(ع) می ماندم و آنها در را به روی من می بستند و می رفتند. اذان صبح می آمدند و در را باز می کردند. شب دهم شب جمعه بود. توی حرم خیلی دعا کردم و زیارت و تشرف به خدمت مولایم حضرت صاحب الامر(عج) را خواستم. موقع صبح که در را باز کردند، بعد از خواندن نماز صبح به سرداب مقدس مشرف شدم. چون هنوز آفتاب نزده بود و هوا تاریک بود، شمعی در دست گرفتم و از پله های سرداب پایین رفتم. وقتی به صحن سرداب رسیدم، دیدم بدون اینکه چراغی باشد آنجا روشن است. آقای بزرگواری هم نزدیک صفّه مخصوص نشسته بود و ذکر می گفت. از جلوی او گذشتم. سلام کردم و مقابل صفّه ایستادم. زیارت آل یاسین را خواندم و ایستادم به نماز و زیارت، در حالی که جلوتر از آن آقا بودم. بعد از نماز «دعای ندبه» را خواندم وقتی به جمله «و عرجت بروحه إلی سمائک» رسیدم، آن آقا گفتند:این جمله از ما نرسیده بگویید «و عرجت به إلی سمائک» بعد گفتند:«هیچ وقت بر امامت تقدم نکن.»

دعا را تمام کرده و به سجده رفتم. در سجده بود که چیزهای دیگری به ذهنم آمد. اینکه سرداب بدون چراغ روشن بود، اینکه آن آقا گفت این جمله دعای ندبه از ما نرسیده، اینکه تذکر داد چرا بر امامت مقدم شده ای؟ فهمیدم چیزی که در حرم مطهر حضرت عسگری(ع) از خدا خواستم، نصیبم کرده است. از سجده که سر برداشتم، خواستم دامن حضرت را بگیرم و با ایشان صحبت کنم، حاجاتم را بخواهم، اما دیگر دیر شده بود. سرداب تاریک بود و هیچ کس هم جز من آنجا نبود.

*زندگی نامه آیت الله میرجهانی، ویژ ه نامه دریای نور ، سایت راسخون…

*پایگاه اطلاع رسانی حوزه به نقل از گنجینه دانشمندان، آقای رازی، ج۲، صص۴۱۱-۴۱۵

Print Friendly, PDF & Email

لینک کوتاه مطلب : http://zohooronline.ir/2023

(*** استفاده از این مطلب با درج منبع آن “ظهورآنلاین” بلا مانع می باشد.***)

نظرات بسته شده است.